X
تبلیغات
زولا

دور افتاده ...

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص...

اخبار خوش ...

سلام امروز اصلا حال خوشی نداشتم وقتی از خواب بیدار شدم. انقدر بدنم خسته بود که نگو. بعد از ۱۸ ساعت کار  بدون هیچ استراحتی که سه شنبه داشتم داغون بودم و وقتی چشم باز کردم نمیتونستم از تو تخت بیرون بیام ، ولی چاره ای نبود باید میومدم بیرون.

آخه امروز جواب آزمایشم می اومد آزمایشی که یک سال منتظرشم و جوابش برام خیلی مهمه.


بلاخره به زور یه دوش گرفتم و لباس پوشیدم راهی شدم تازه دیرم هم بود ۴ دقیقه... 

بعد از دیدن دکتر انگار بهم آمپول تقویتی زده باشن خستگی یادم رفت. انقدر خوشحال بودم که نگو.

بلاخره همه چی درسته من کاملا سلامتم رو به دست آوردم این یعنی یک چراغ سبز سبز...


ای خدا جون ممنونتم. مرسی 

کمکم کن به چیزی که می خوام برسم خیلی بهش امید بستم... 


دوستت دارم خدا جونم...

[ چهارشنبه 10 خرداد 1391 ] [ 13:53 ] [ دور افتاده... ] [ 1 نظر | چاپ ]