X
تبلیغات
زولا

دور افتاده ...

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص...

پیچ زندگی...


سلام دوستان ببخشید باز یه مدت غیبم زد و نبودم.


انقدر پشت هم اتفاقات رنگ و وارنگ بد و خوب و بد افتاده که خودمم نمی دونم چه خبره...

بی خیال مهم اینه که تموم شده و امیدوارم فعلا برای یه مدت حادثه و سر و صدا از خونم بره و بهم محلت بده تا دوباره اعصابم رو جمع کنم و اماده برای بعدیا...


فقط خدایا شکرت...




پی نوشت:


خدا رو شکر که ماریا سالمه و بلای جدی و بدی سرش نیومد.

مشکل من هنوز سر جاشه ولی فعلا تو مشکلات روزانه گم شده و وقت ندارم بهش بپردازم.

دوستای گلم بلاخره جوابی که منتظرش بودن رو گرفتن و ایشالله به زودی اینور دنیا می بینمشون.

و رفتن یا ماندن؟؟؟ 

[ دوشنبه 5 اسفند 1392 ] [ 19:16 ] [ دور افتاده... ] [ 2 نظر | چاپ ]